|
طوفانی در راه است افکار و نظرات و روزمره های یکی به نام سلیم النفس
| ||
|
این روزها که در ایام سالگرد وفات امام حسن مجتبی (ع) قرار داریم، یاد بقیع و غریب بودن این بزرگواران در مدینه افتادم.امام حسن مجتبی (ع) که در دوران حیاتشان علاوه بر بیرون منزل ، در درون منزل هم غریب بودند.اما علاوه بر اینها این غربت هنوز که هنوزه بر مزار این بزرگوار همچنان جاریست.وهابییون نامسلمان چند افغانی هم مسلکشان را اجیر کردند تا در کنار این قبور بایستند و ضد ائمه اطهار به شبهه افکنی بپردازند و مانع از زیارت محبان آنحضرت شوند و جالب آنکه برخی از روحانیون شیعه جواب شبهه ها را وقتی میدادند از رو نمی رفتند و دوباره شروع به شبهه افکنی می کردند.در تصویر بالا که از قبرستان بقیع گرفته ام یکی از این نامسلمانان خشک مغز را می بینید که دارد علیه اهل بیت پیامبر سخن می گوید... که انشاالله هر چه زودتر ریشه این بدعت ها و مخصوصا وهابیون ناقص العقل خشکانده شود. در ادامه تحلیلی از صلح امام حسن (ع) از دیدگاه مقام معظم رهبری قرار می دهم که در نوع خودش جالب است. شما می توانید برای گوش دادن به این فایل صوتی از اینجا دانلود کنید. برچسبها: امام حسن مجتبی, ع, بقیع, وهابیون [ دوشنبه 3 بهمن1390 ] [ 10:0 ] [ سلیم النفس ]
امروز در جستجویی که در اینترنت داشتم مطلبی از یک وبلاگ نظرم را به خودش جلب کرد.مطلبی که خاطره ای از تلاش افرادی که برای تاسیس بخشداری رودپی شهرستان ساری زحمت کشیده اند و امروز در کنارمان حضور ندارند، نقل می کرد.خاطره ایی که با کسب اجازه از وبلاگ "شهر فرح آباد" برایتان در ادامه از زبان مدیریت این وبلاگ ،سرکار آقای رنجبر نقل خواهم کرد: «خاطره ای را شرح میدهم که خودم در آن حضور داشته ام و آنهم مربوط می شود به زمانیکه برادر بزرگوار، دوست و همکلاسی عزیزم مرحوم سلیم بهرامی فرماندار مردمی شهرستان ساری بوده اند و بنده نیز به نیابت از فرماندهی محترم لشکر پیروز 25 کربلا سردار سوداگر نماینده شورای تامین شهرستان ساری بودم. آنزمان موضوع بخشداری رودپی را به مرکزیت فرح آباد به اتفاق برادر ارجمندم جناب آقای دکتر غلامعلی رنجبر فرح ابادی و حاج صادقعلی رنجبر و اعضای محترم صندوق امیرالمومنین(ع) فرح آباد و آقای میرعلی عمادی از شخص مرحوم سلیم بهرامی پیگیر بودیم و جلسات متعددی با آن مرحوم و معاونت محترم سیاسی امنیتی وقت و نیز اعضا تقسیمات کشوری استان مازندران به تناوب داشته ایم که هر بار وقتی که موارد به تقسیمات کشوری استان مازندران می رسید، با ایرادهای بنی اسرائیلی، سدی جلوی فعالیت ما درست میکردند. یادم می آید درهمان زمان جلسه ای به پیشنهاد مرحوم سلیم بهرامی با مرحوم کردان که درآنزمان به عنوان معاونت مالی و اداری سازمان صدا و سیما مشغول فعالیت بودند در ساری که برای سخنرانی بزرگداشت شهدا آمده بودند داشتیم و مشکلاتی که مسئولین تقسیمات کشوری استان برای اکیپ پیگیری کننده ایجاد میکرد، مذاکره کردیم که مرحوم کردان ناگاه از جایشان بلند شدند و روی به مرحوم سلیم بهرامی و بنده نمودند که چرا معطلید، بیائید برویم استانداری و ببینیم مشکل چی است و در استانداری آنقدر دنبال موضوع راگرفتند تا آقای استاندار را راضی نمودند تا نامه آقای فرماندار رابرای وزارت کشور بفرستند. به دنبال این جلسه بود که با پیشنهادی که مرحوم سلیم بهرامی دادند برای پیگیری موضوع جلسه ای باتفاق مرحوم ایشان و آقای مهندس ایرج رضائی فرح آبادی و آقای دکتر غلامعلی رنجبر فرح آبادی و اینجانب و حاج صادق عزیز برگزار شد و قرار شد موضوع از طریق آقای مرحوم مهندس سلیم بهرامی و مرحوم کردان از وزارت کشور پیگیری گردد. لذا چه پیشنهاد خوبی حاج صادق عزیز دادند جهت قدردانی و تشکر از دو تن از افراد ماندگار در استان مازندران مرحوم کردان و مرحوم مهندس سلیم بهرامی که روحشان شاد و خدایشان رحمت کند انشاالله. این حقیر نیز به نمایندگی از اعضای محترم هیئت موسس شهر و بخش فرح آباد از تلاش این عزیزان تشکر و قدردانی می نمایم. خدمتگذار مردم فهیم وهوشیار فرح آباد- قربانعلی رنجبر فرح آبادی» با تقدیر و تشکر از جناب آقای رنجبر از نقل چنین خاطره ای ،امیدوارم این دلمشغولیها ما را از نگاه کلان یعنی ایجاد کلان شهری با عنوان کلان شهر ساری دور نگرداند.انشاءالله [ سه شنبه 15 آذر1390 ] [ 19:54 ] [ سلیم النفس ]
باز محرم با حال و هوای خاص خودش فرا رسید و نغمه های حسینی بر زبان حسینیان جاری گشت و آسمان شهر در حزن و اندوه آن به غم نشست آری محرم الحرام ماه پیروزی خون بر شمشیر فرارسید... دوره چهل و پنج روزه سپاه چند روز پیش به پایان رسید در این چند روز با مردانی روبرو شدم که مرا بسیار متحول کردند.هرچند در هر نهاد و سازمانی خرده آدم های ناجور هم هستند ، اما مردان خدایی را به عینه در این چند روز دیدم...وقتی ،وقت وداع با فرمانده گردان فرا رسید صحبتش را با یک جمله به پایان برد آن این بود: بچه ها هر وقت با خدا خلوت کردید سفارش ما رو پیش خدا بکنید و بگید انشاالله ما هم شهید بشیم. آری شهادت هنر مردان بزرگ است... خدا یا ما را در مسیر حقت که همان مسیر سرخ حسینی و متصل شونده به مسیر سبز مهدویست ،شربت شهادت را به ما بنوشان ... [ پنجشنبه 10 آذر1390 ] [ 13:40 ] [ سلیم النفس ]
در سرزمینی زندگی می کنم که جای جایش به برکت خون آن دلیرمندان با ایمان برایم آزاد گشته و طعم زندگی بدون ظلم و جور بیگانگان را برایم به ارمغان آورده است. چه آنانی که رفته اند و چه آنانی که مانده اند تا روایتگر آن سالهای مقدس برای کسانیکه آن لحظات را حس نکرده بودند ، باشند. اما در دو سه تا کوچه ز ما دورتر، شهید زنده ای هست که بر بستر ناملایمات جنگ آرمیده و با حقوق ناچیز مقرر شده اش ، زندگی را سپری می کند. حقوقی که شاید به سیصد و پنجاه هزار تومان هم نرسد که باید خرج زن و فرزند و دارو و کپسول اکسیژن خویش را با آن بدهد !!!! و اما در آن طرف شهر افراط هایی در گرفتن یادواره شهدا به چشم می خورد. یادواره هایی که اگر به بازخورد آن توجه شود ، شاید به طور حتم می توان گفت که نتیجه نه چندان مطلوبی به دنبال دارد. چه هزینه هایی که برای گرفتن این یادواره های که به طور متوسط ماهی یکبار خرج می شود.اما بهتر نیست به جای خرج های زیاد این نوع یادواره ها که با سخنران آنچنانی و کیف و خودکار و کتابچه به عنوان یادبود و غذا به عنوان گل سر سبد مجلس، این یادوراه ها را به گونه ای دیگر برگزار کنیم. به نظر اینجانب بیاییم در کنار مزار شهیدان مراسم دعا به طور مثال دعای ندبه برگزار کنیم و بر روی یک برگ کاغذ قسمتی از وصیت نامه شهید و خاطره ای از همرزمان شهید و همچنین خصایل اخلاقی شهید بنگاریم ودر بین مدعوین پخش و با پذیرایی خیلی ساده مراسم را ختم کنیم تا حداقل از هزینه های اضافی برای این جانبازان که به گردن ما حق دارند خرج کنیم . امید است که راهی نرویم که سرانجام خدا از ما آزرده خاطر شود. وایکاش فرصتی می شد و از محضر این جانبازان صبور درس و حکمت می آموختیم . و در آخر اینکه خدا یا نشود که در گوشه ای از شهر به یاد بزرگداشت شهیدی باشیم و در حالیکه در گوشه دیگر این شهر با اعمالمان جانبازی را شهید کنیم ! [ شنبه 17 اردیبهشت1390 ] [ 14:8 ] [ سلیم النفس ]
|
||
| [ .Copyright 2006, Salimonafs.blogfa.com. All rights reserved © ] | ||